سکوت
شب است و درخیال آرزوئی که محال نیست . من منتظر یک نگاه تازه ام برای دیدن رویائی که انتظارش را می کشم . ویک حرف جا مانده در دلم برای واپسین روزهای عمرم . نفسم را به شماره می اندازم یک دو سه و... و باز می ایستم برای تازه کردن نفسی دیگر انگار نه انگار که من نفس می کشم .
هردم از عمر می رود نفسی چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت ودر خوابی مگر این چنده روزه دریابی
و.....
و آخرین بار که دیدمش ...
نمی دانم
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:46 توسط عبدالمجید نعمت اللهی .
|
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر