عید فطر مبارک

ffbc1329262199a88b989ef8d30452a2 اس ام اس تبریک عید فطر 91

مرگ آگاهی علوی

"شهید جاوید رمضان"  ندا کرده است: "وَأُوصِيكُمْ بِذِكْرِ اَلْمَوْتِ وَ إِقْلاَلِ اَلْغَفْلَةِ عَنْهُ."(نهج البلاغه، خطبه188) "و شما را سفارش مى‏كنم به ياد آوردن مرگ و از مرگ، اندک غافل بودن." مرگ آگاهی اسباب تسریع در پرواز به سوی حضرت دوست و تشدید اشتیاق جهت تقرب به حضرت محبوب می شود. سالک با آگاهی از حتمیّت و قطعی بودن مرگ و قریب الوقوع بودن آن؛ خود را برای ورود به زندگی ابدی و تولد و حیات نوین مهیا می کند و با انجام کردار نیک، گفتار نیک و پندار نیک، توشه راه  برای زندگی ابدی خود فراهم می آورد.

مرگ آگاهی سبب می شود آدمی به دنیای گذرا و لذت های حرام دل نبندد، سختی ها و مصائب را با متانت تحمل کند و در کشاکش زندگی و سلوک، آرامش و توکلِ علی الله تعالی در وجودش قوت گیرد و چون می داند مرگ، "فصل نوین زندگی" در انتظار اوست؛ "فصل حال" را در انتظار و هماهنگ با مقتضیات  "فصل آینده قریب" می سازد.

 مرگ آگاهی "اضطراب و دلهره"، "رها شدگی" انسان در دنیا و "بی پناهی" او را درمان می کند. سالک می داند که دیر یا زود با عروج به عالم برزخ، حیات نوین خود را براساس آنچه در این دنیا ساخته آغاز می کند و سپس در قیامت کبری و حیات پس از آن زندگی نوین دیگری را تجربه می کند.

بدین سان مرگ آگاهی سبب می شود سالک برای سرمایه وجودی خود یعنی عمر دنیوی اش ارزش والاتری قائل شود و از آن بهره کامل ببرد، زیرا می داند بدون عمل صالح، دعوت به حق و صبر در مسیر الهی، در طریق زیان کاری و ورشکستگی قرار دارد. "وَالعَصر. اِنَّ الاِنسانَ لَفی خُسر. اِلّاالَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلواالصّالِحات. وَ تَواصَوا بِالحقِ وَ تَواصَوا بِالصَبر." مرگ آگاهی سبب می شود سالک به دنیا صرفا به مثابه توقف گاهی بین راه بنگرد؛ نَـه اطراقگاه دائمی و با این نگرش سبک بار حرکت کند. بدین معنا که از هر آنچه او را از توجّه به قبله حقيقى بازمى‏دارد و مانع ايثار می شود دوری کند. اين حالت سنگينی و بارهاى گرانى را كه مانع صعود و رسيدن او به مراتب اولیا می شود برطرف مى‏كند؛ بارهاى گرانى كه موجب ورود به وادى هلاكت مى‏شود.

دکتر سید سلمان صفوی
ادامه نوشته

دروغ و دروغگويي از نگاه قرآن

دروغ در حوزه رذايل اخلاقي و نابهنجاري اجتماعي به معناي سخن ناراست، خلاف حقيقت و يا واقعيت و گفتاري ناحق است.
راغب اصفهاني در کتاب مفردات الفاظ القرآن بر اين باور است که اصل کذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست که در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده; چنان که تفاوتي از اين جهت وجود ندارد که دروغ نسبت به وعده اي باشد که انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (مفردات ص 478 ذيل واژه صدق)
البته براي دروغ اقسام و انواعي گفته اند و براي هر يک از آنها نام هاي خاصي گذاشته شده است. از جمله به افک و افترا و زور و حرص اشاره کرد.
نفاق و دروغ، دو روي يک سکه
شخصي که کاري ناپسند انجام مي دهد و يا قانون شکني مي کند، زماني که در موقعيت بازخواست قرار مي گيرد با ابزار دروغ مي کوشد تا زشتي کار خويش را بپوشاند و ديگري را فريب دهد. فريب و نيرنگ زدن از راه تغيير ماهيت عمل به گفتار موجب مي شود تا شخص در جايگاهي قرار گيرد که عيب و عاري بر او نيست.
ماهيت دروغ فريب ديگري است. دروغگو در تعامل اجتماعي، براي بازسازي وجه شخصيتي و اعتباري خويش تلاش مي کند و فريب و نيرنگ در گفتار از اين جهت انجام مي شود.
دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساسا ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است که ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مولفه اصلي نفاق و کذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يکسان هستند.
در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و کردارهايش تلاش مي کند و مي کوشد تا شخصيت کاذبي را به جامعه نشان دهد که عامل وادارکننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي که موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است که مي تواند وي را از منفعتي محروم کند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري کند که با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق عموم و خصوص مطلق است.

ادامه نوشته

مجازات تهمت در دنیا و آخرت

تهمت

گاهی آدم ها چه راحت به یکدیگر انگ می چسبانند ... گاهی چقدر راحت برخی چیزها را که نیست به یکدیگر نسبت می دهند ... اگر آنچه که به یکدیگر نسبت می دهند، واقعیت نداشته باشد، چه؟ ... اگر با این دروغی که به یکدیگر نسبت می دهند، آبرویی ریخته شود، کاشانه ای از هم پاشیده شود، میان فامیلی به هم بریزد چه؟ ... تهمت و افترا می تواند همه چیز را از بین ببرد ...

تهمت، آفت اخـلاقی و اجتماعی، سلاح برنده ای است كه دشمنان حق و تجاوزگران به حریم انسانیت در طول تاریخ و خاصه در راستای تاریخ ادیان الهی علیه پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام و طـلایه داران هدایت بشریت آن را بارها به كار گرفته و با این حربه تاكنون ضربه های كوبنده ای هم بر پیكره انسانیت وارد آورده اند.

كاربرد این سلاح بُرنده كه عموماً از سوی طـاغوت ها و استبدادگران و مزدوران جیره خوار آنها و افراد مغرض و آلوده اعمال می گردیده است، گاهی چنان ویرانگر بوده كه پیامبران معصوم و فرستادگان خداوند را كه برای هدایت و سامان بخشیدن به مشكلات بشریت آمده بودند و بر سر این هدف فداكاری می كردند و حتی جان می باختند، آنان را دشمنان مردم و مخرب جـامعه معرفی كرده است. حربه تهمت در طـول تاریخ از سوی حسودان و قدرت طـلبان و بیمار دلان و گاهی افراد پست و سست عنصر و شكست خورده یك وسیله عقده گشایی یك جنگ و یك وسیله از میدان بدر كردن رقیب و خـراب كردن كسی كه مورد عناد و كینه آنان بوده واقع شده است و در میدان زندگی و در صحنه ادای رسالت بسیاری از افراد پـاك ضربه ها دیده اند و محروم و مظلوم واقع شده اند. دشمنان دین خدا نوح نبی علیه السلام را دیوانه، موسی علیه السلام را جادوگر، هود علیه السلام را سفیه و نادان، پیامبر عالیقدر اسلام  صلی الله علیه و آله را شاعر كاهن مجنون می نامیدند. بسیاری از علما و دانشمندان مورد افترا و تهمت قرار گرفته به انزوا و زندان و حبس و تبعید مبتلا شده و زحمات طاقت فرسا و هستی و حیات آنان نابود شده است.

گاهی آدم ها چه راحت به یکدیگر انگ می چسبانند ... گاهی چقدر راحت برخی چیزها را که نیست به یکدیگر نسبت می دهند ... اگر آنچه که به یکدیگر نسبت می دهند، واقعیت نداشته باشد، چه؟ ... اگر با این دروغی که به یکدیگر نسبت می دهند، آبرویی ریخته شود، کاشانه ای از هم پاشیده شود، میان فامیلی به هم بریزد چه؟ ... تهمت و افترا می تواند همه چیز را از بین ببرد ...

تهمت زدن به بى گناه از زشت ترین كارهایى است كه اسلام آن را به شدت محكوم ساخته است. آیات قرآن و روایات متعدد اسلامى كه درباره این موضوع وارد شده است، نظر اسلام را در این زمینه روشن مى سازد: «وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطیئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَریئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا»؛ «و کسی که خطا یا گناهی مرتکب شود، سپس بی گناهی را متهم سازد، بار بهتان و گناهِ آشکاری بر دوش گرفته است.»1

یکی از مسائلی که در قرآن کریم بسیار بر آن تأکید شده و گناهی بسیار بزرگ به حساب آورده شده است، تهمت زدن خصوصاَ تهمت زدن به زنان است: «إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»؛ « کسانی که زنان پاکدامن و بی ‏خبر (از هرگونه آلودگی) و مؤمن را متهم می ‏سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.2 «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ «در آن روز زبان ها و دست ها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب می ‏شدند گواهی می ‏دهد.»3

همچنین می فرماید: «وَ الَّذینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتانًا وَ إِثْمًا مُبینًا»؛ «و آنان که مردان و زنان با ایمان را به خاطر کاری که انجام نداده ‏اند آزار می ‏دهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‏ اند.»4

ادامه نوشته

عالم از نور الهي خالي نمي‌شود

مسأله نجات یکی از مقومات ادیان به ویژه ادیان توحیدی است و همبسته آن یعنی منجی به شکل‌های متفاوت در مذاهب و آیین‌های گوناگون تکرار شده است. انسان‌‌ رها شده در برهوت ظلمانی دنیا و رودررو با شرور طبیعی و غیرطبیعی و بالا‌تر از همه مرگ، همواره در جست‌و‌جوی ریسمانی است که به آن بیاویزد و معنای زندگی‌اش را به واسطه آن تأمین کند.

این نیاز درونی و ژرف بشری چندان ربطی به دور و زمانه خاص ندارد. در عصر گذشته، حافظ می‌گوید: «در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود/ از گوشه‌ای برون آ‌ ای کوکب هدایت» و در زمانه ما نیما شکوه‌کنان از شب تیره چنین می‌سراید «تو را من چشم در راهم شباهنگام...».

حکما و اندیشمندان دینی نیز که با عیار عقل و خردورزی هر چیز را به سنجه می‌گذارند، اما به طریقی دیگر به این مقوله نگریسته‌اند و بر مسأله هدایت تأکید کرده‌اند. به تعبیر دقیق‌تر مطابق مفهومی که ایشان از ذات الهی در نظر دارند، هدایت به امری ضروری بدل می‌شود و زمین خالی از حجت الهی نباید باشد. در میان مذاهب اسلامی آنکه بیش از همه از این تدبیر بهره جسته و برای ایضاح مسأله امامت بر آن اتکا کرده شیعه است، جالب آنکه عمده فیلسوفان و حکمای اسلامی نیز شیعه بوده‌اند.

دکتر غلامرضا اعوانی، استاد فلسفه و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی برای اهل فلسفه در ایران نامی آشناست. ریاست سابق مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران که در آثار و گفتارش بر نگاه حکمی شیعی تأکید فراوان دارد و ضمن اشاره بر مراتب حکمت در اندیشه حکمای متاله اسلامی بر تلائم و همراهی آن با آموزه‌های اسلامی تأکید می‌کند. در آستانه میلاد امام عصر (عج) با ایشان پیرامون دیدگاه‌های حکمای اسلامی درباره مسأله امامت و ولایت گفت‌و‌گو کردیم و به طور خاص نظر ایشان را درباره اندیشه‌های حکیم سهروردی در این بابت جویا شدیم:
 
* مسأله امامت و غیبت نزد حکمای اسلامی به چه صورت مطرح شده است؟

بنا بر آیات صریح قرآن حضرت رسول (ص) خاتم پیامبران است؛ یعنی نبوت که از حضرت آدم (ع) آغاز شده است، به حضرت خاتم محمد مصطفی (ص) می‌انجامد و ختم می‌شود، ولی پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که آیا خداوند بشر را تنها می‌گذارد؟ زیرا انسان به هر صورت نیاز به هادی دارد و خداوند حجت خودش را بر همه تمام می‌کند. «فلله الحجه البالغه».

قرآن می‌فرماید: «پروردگار شما خدایی است که به همه چیز‌ها خلق آن‌ها را داده و سپس آن‌ها را هدایت کرده است»؛ یعنی هرچند خلقت همه چیز با خداست، اما کار او با خلقت محض تمام نمی‌شود، بلکه به همراه آن هدایت نیز هست. اگر هدایت نباشد، کار خدا تمام نشده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» یعنی پروردگار ما خدایی است که همه چیز را از کتم عدم پدید آورده و سپس همه را هدایت فرموده است. بنابراین اگر فرض کنیم، نبوت با خاتم رسل تمام شده است، اما هدایت به معنای مطلق به پایان نرسیده است، غایت خلقت برآورده نمی‌شود؛ بنابراین، لازم است هدایت ادامه داشته باشد. زیرا باطن دین هدایت است و پیامبران برای هدایت خلق آمده‌اند. هنوز اقوامی هستند که هدایت به ایشان نرسیده است و بنابراین بنا بر نظر حکمای اسلامی هدایت ادامه دارد اما اینکه این هدایت چگونه تداوم می‌یابد، از طریق ولایت است، پس با وجود اینکه نبوت و رسالت تمام شده است، باطن وحی و باطن نبوت و باطن رسالت که ولایت الهیه باشد، به پایان نرسیده و دور ولایت آغاز شده است؛ یعنی با ختم رسالت، دور ولایت شروع می‌شود.

تشیع بر این اساس معتقد است که پس از حضرت رسول (ص) دوازده امام آمده‌اند. یعنی دور ولایت با حضرت علی (ع)، نخستین امام شیعیان آغاز و تا سال ۲۶۰ هجری که پایان ظهور ولایت و اختفای آن است تداوم می‌یابد. البته مذاهب اسلامی دیگر قائل به خلافت هستند، تا جایی که حتی قائلند یزید هم خلیفه است، اما مسلم است که این خلیفه‌ها ولایت نداشته‌اند. بنابراین، بنا به نظر شیعه ولایت با ائمه که اولیای مطلقند ادامه دارد. البته گاهی ولایت ظاهری هم داشته‌اند و گاهی ولایت ظاهری نداشته‌اند، مثل ائمه (ع) که ولی مطلق بودند و امام بودند، اما حکومت نداشته‌اند. لذا چون ولایت داشتند هدایت می‌کردند.

در این باره باید گفت، با امام دوازدهم (عج) این نور ولایت تا آخر زمان به خفا می‌رود. حضرت رسول (ص) در اخبار متواتره می‌فرماید: در آخر زمان، مهدی آخر زمان (عج) ظهور می‌کند و اسم او هم اسم من است و کنیه‌اش مانند کنیه من است و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، پس از آنکه پر از ظلم و فساد است. مثلا ابن خلدون در کتاب مقدمه بسیاری از این آیات و روایات را که حضرت رسول (ص) فرموده و از طریق اهل سنت بیان شده، آورده و تأیید کرده است. در کتاب‌های اهل سنت و صحاق سبعه این مسأله منعکس شده است. 
 

منبع: روزنامه اعتماد
ادامه نوشته

غرور

 واژه غرور در لغت به معناي فريب خوردن و فريفته شدن و گول خوردن مي‌باشد[1] و در اصطلاح عبارت است از «اعتماد و تكيه كردن نفس به آنچه كه مطابق هوي و هوس باشد و طبع انسان به خاطر شبهه‌افكني و فريب شيطان به آن گرايش يابد. پس هركس بر اساس شبهه فاسدي معتقد شود كه در دنيا يا آخرت به خير و سعادت رسيده مغرور است». [2]

  غرور يكي از مرضهاي قلبي است كه انسان را از درون تهي مي‌كند و اعمال و رفتار انسان را نابود مي‌كند و در حقيقت به جاي اينكه پروردگار بي‌همتا را پرستش كند از نفس، مال، مقام و علمش بتي ساخته و آنها را عبادت مي‌كند.
 
ريشه‌هاي غرور:
1.جهل و ناداني: انسان سراسر ضعف و عجز وناتواني است، هزاران نقص و نياز وجودش را فراگرفته و در اثر ناآگاهي از حقيقت خويش، امتيازات و كمالاتي را در خود توهم كرده به غرور مبتلا مي‌گردد و به سبب علاقه شديد به خويشتن، ديگران را پايين‌تر و فاقد كمالات به حساب مي‌آورد و به خاطر غرور، ديگر نمي‌تواند حقيقت را تشخيص دهد و پيوسته در مسير گمراهي گام برمي‌دارد.
2. كمبود ظرفيت: انسانها از نظر استعدادهاي دروني يكسان نبوده و داراي قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي متفاوت مي‌باشند. برخي با مشاهده كم‌ترين امتياز مادي يا مقام و مرتبه معنوي خود را گم‌كرده، آنچنان مست غرور و تكبر مي‌شوند كه گويي قلّه‌هاي كمال و مدارج بلند علم و معرفت را فتح كرده‌اند: ولي اگر به ديد انصاف نظر شود اولاً معلوم نيست كه برتري‌ها و فضيلت‌هاي شخص مغرور داراي ارزشي حقيقي باشد ثانياً بر فرض دارا بودن ارزش حقيقي اصولاً از ما نيست، بلكه در حقيقت، امانت و عاريه‌اي است كه در اختيار ما قرار گرفته و صاحب اصلی آن آفريننده آسمان‌ها و زمين است و خردمند را شايسته نيست كه به آنچه در حقيقت از ديگري است فخر بفروشد و مباهات نمايد، خصوصاً اگر مايه افتخار خود را در معرض فنا و نابودي ببيند.
3. عقده حقارت: يكي ديگر از ريشه‌هاي غرور، عقده حقارت و نوعي پستي و ذلت است كه شخص مغرور در باطن خويش احساس مي‌كند و با ابزار بزرگي و دست زدن به كارهايي كه شايسته او نيست مي‌كوشد تا حقارت دروني خويش را از مردم پنهان كرده و شكست و واماندگي خود را از قافله ره‌پويان طريق كمال و سعادت جبران نمايد.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
«هيچ كس لاف بزرگي نمي‌زند مگر به خاطر ذلّتي كه درخود احساس مي‌نمايد»[3]
 
روان‌شناسان و دانشمندان امور تربيتي بر اين نكته تأكيد دارند كه هر نوع انگيزه برتري خواهي و كبر و غرور ريشه در احساس عدم امنيت روحي داشته و از عقده حقارت نشأت مي‌گيرد.
 
 نویسنده :  مهدي اميني .منبع سایت باقرالعلوم
 
ادامه نوشته

حسادت

حسادت احساسی است كه بیش از همه خود شخص را آزار می دهد .

پروفسور رولف هوبل می گوید كه حسادت وقتی به وجود می آید كه شخص احساس كند آنچه دارد ، كمتر از آن چیزی است كه باید داشته باشد . هیچ چیزی وجود ندارد كه باعث حسادت نشود ، مادی یا غیر مادی ! من می توانم به سرنوشت یك نفر یا به كسی كه برنده یك جایزه شده حسودی كنم ، ولی به طور كل وقتی انسان حسودی می كند كه آنچه كه دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد . مثلاً من كه حوصله جمع آوری تمبر را ندارم به كسی كه این كار را می كند حسودی نخواهم كرد .

حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد . در هر جامعه ای ، داشتن چیز بخصوصی كه در آن جامعه ارزش جلوه می كند ، باعث حسادت می شود . در جامعه امروز حتی آگهی های تلویزیون سعی می كنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یك كالای بخصوص یا انجام عملی تشویق كنند . جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می كند ، زیرا حسادت یك انگیزه است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می شود .

حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر ، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست ، بلكه انسان به خاطر این كه شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می شود ، حسادت می ورزد .

حسود هیچ وقت فكر نمی كند آن فردی كه بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر كار كرده ، او گمان می كند كه هر موقعیت بهتری ، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد كه شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست . اكثر افراد حسود فكر می كنند كه حق آنان ضایع شده و آنها كمتر از دیگری به حقشان رسیده اند . حسودانی كه می پذیرند دیگری حقش بوده كه بیشتر بهره ببرد ، رنج بیشتری می كشند . این حسودان سعی می كنند با یك رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله كنند . یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می دهند كه طرف مقابل از امكانات بهتری كه دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می شود نابود می كنند . این افراد،محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی دهند و همیشه تظاهر می كنند كه دیگری را تحسین می كنند ، ولی در واقع بسیار رنج می كشند .

حسادت یك احساس مطلق نیست ، بلكه مخلوطی است از خشونت و شكست.خشونتی كه حسود احساس می كند مانع از رنج بیشتر او از شكست می شود .

 منبع.تبیان

ادامه نوشته

از استیو جابز تقلید نکنید

دنیای اقتصاد نوشت:

«مدیران می‌توانند چیزهای زیادی از پیشینه کمپانی اپل بیاموزند اما نباید از همه روش‌های آنان الگوبرداری کنند.»

کارهای برجسته استیو‌جابز از مدت‌ها قبل از مرگ وی در اکتبر 2011 برای همگان افسانه‌ای بود. اپل در بیشتر دوران فعالیت خود حضور برجسته‌ای داشته است و پرارزش‌‌ترین کمپانی به لحاظ تولید سرمایه در بازار فروش است. بیشتر مدیران تجاری در جهان آرزو دارند که به لحاظ موفقیت در بازار با جابز هم‌سطح شوند اما آیا برای رسیدن به این هدف آنها باید همچون جابز مدیریت کنند؟ قبل از انجام این کار آنها باید درباره روش‌های مدیریتی وی به تحقیق بپردازند. مدیریت جابز محرک و بحث‌انگیز است و موفقیتش بیشتر به استعداد ذاتی او در خلاقیت و نوآوری بستگی دارد.
در مورد بسیاری از مدیران مشهور اینگونه است که مدتی بعد از مرگ آنها کلیدهای موفقیتشان کشف می‌شود و در اختیار سایرین قرار می‌گیرد.

در مورد جابز نیز این‌گونه است و اکنون می‌توان درباره عوامل موفقیتش شفاف‌تر از قبل سخن گفت. والتر آیسزاکسن در یک کتاب 600 صفحه‌ای سرگذشت پایه‌گذار این کمپانی را نوشته است، وی مدیرسابق «سی ان ان» و سردبیر سابق مجله تایم است و پیش از این زندگینامه انیشتین و بنجامین فرانکلین را نیز تالیف کرده است. در این کتاب مثال‌های بسیاری از پیگیر بودن و سماجت استیو‌جابز در انجام کارها آمده‌است از جمله اینکه به مدت 5سال با والتر آیسزاکسن در تالیف این کتاب همکاری کرده است. جالب اینجا است که با وجود این همکاری از او خواسته تا هیچ کنترلی بر مطالبی که در این کتاب می‌نویسد، نداشته باشد و استیو جابز هیچ گاه متن کتاب را نخواند.

مدیریتی که آیسزاکسن در کتاب خود توصیف می‌کند می‌تواند تئوری موفقیت مرد بزرگی در میانه قرن نوزدهم را به تصویر بکشد. کسی که به همراه مدیرانش و با تصمیمات و اصرار بر به نتیجه رسیدن خواسته‌هایشان، محصولی جدید را در جهان تثبیت کردند. استیو‌جایز یک مدیر مشتاق و خاص بود که کمپانی خود را به سمت ارائه‌ ایده‌ها و تجاری کردن خدماتی سوق می‌داد که مسیر زندگی بسیاری از ما را عوض کرده‌‌است. این تاثیر دقیقا به میزان تاثیری بوده که ورود صنایعی مانند موبایل، سینما، چاپ ‌و‌نشر و موسیقی بر زندگی انسان داشته‌است.

ادامه نوشته