خیال5

دلتنگی هایم از نوشته های نامفهوم  بی ادبان که درک معنی نمی دانند مرا به تعجب وا میدارد . عنان قلم را به فراسوی نگاه کوچک و حقیرانه ای می اندازد که من می خواهم برایش هدیه ای بدهم . قلم من هدیه من است تا شاید دلش برای خودش بسوزد و قدری آرام شود من منتهای عشق را تجربه می کنم . دوستی برای بودن . مثل یک غزل نانوشته برای یک پائیز خنده دار .سر و صدا می کنم . من شعر نا نوشته ام را دوبار تکرار می کنم . من در این وانفسای زندگی هیچ نمی خواهم . حتی بدبختی را . دلم برای ثانیه شمار ساعتم تنگ شده . و دوباره خنگ میشوم تا دستان یکی دیگر را بگیرم . او بلند می شود و من ایستاده فرو می روم تا اعماق خیال . و چقدر خنده دار است شعر نانوشته من. زنده بودن دزدکی و سرک کشیدن بیمارگونه به زندگی دیگران . وای از این جماعت وحشی . که خواب و خوراکشان سرک کشیدن است و عین خوره به جان دین و ادب افتاده اند . و خوب می فهمم که نمی دانم برای چه اینکار را می کنند . دلم برای این جمع کوچک می سوزد حسرت خور و پشتک و وارو زن زندگی دیگران شدن . وای از این مرگ تدریجی بواسطه پوکی و پوچی نکبت بار زندگی حقیرانه . نه فقیرانه . عقل و تدبیر جایشان را به حب و بغض داده و انتقام از من سرکوب شده /

پول خوب است یا بد؟

وقتی انسان به عرضه وجود پا نهادلزوما به مجموعه ای از نیاز های مادی و غیر مادی وابسته شد. و شرط حیات او منوط به رفع نیاز هایش شد . در یک سیر تحول و تکامل حیات اجتماعی نیاز ها هم تکامل یافته تر شدند و دنیای مدرن امروز این نیاز ها را بیش از پیش فزونی داد.امروز نیاز ها منحصر به تامین خوراک ولباس نیست . دنیائی از نیاز با شکل های گوناگون او را احاطه کرده است. چرائی این موضوع در حوصله این مبحث نیست ولی در یک کلام خداوند بی دلیل روح خودش را در انسان ندمید و بی دلیل او را خلیفه خود در روی زمین قرار نداد. و بی دلیل اسما خودش را به او نیاموخت. بحث من این است انسانی که مجبور است به زندگی وخود ناخواسته آمده است باید زندگی کند و چاره ای ندارد جز ماندن و بودن .

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم                  آنکه آورد مرا باز برد در وطنــــــــــــــــــــــم

جبر ماندن دلیل داشتن است و نداشتن بمنزله نبودن است . پول ابزار است برای ماندن و تامین این ابزار منوط است به تلاش .پول خوب است چون شرط بقاست . زندگی بدون پول یعنی حذف خود ودیگران .ما محکوم به پولدار شدن هستیم . تفاوت انسانها در اندازه است همه خواهان داشتن پولند از اولیای الهی تا قارون. از فقیر تا غنی. همه خواهان پولند . تفاوت در اندازه  است و البته در وسیله آن. وگرنه بدون آن ایمان هم بی معناست . که مولا علی فرمود چون فقر وارد خانه ای شد ایمان خارج خواهد شد. پس این همه اختلاف و لعن ونفرین وتهمت و افترا به پولداران برای چیست؟ پول سازی بد نیست پول پرستی بد است . چرا نگاه ما به ثروتمندان منفی است.؟ چرا فکر می کنیم همه آنها خیانکارانند؟ .چرا حساب دزدان را از ثروت آفرینان جدا نمی کنیم؟ چرا گناه بی عرضگی و بی لیاقتی خودمان را از آنان مطالبه می کنیم ؟ به نظر من ثروت آفرینان و کار آفرینان محبوبترین بندگان نزد خدایند . این تفکرات منفی ناشی از چیست ؟ چرا فکر می کنیم دیگران حق ما را خوده اند در حالی که کمترین تلاش را برای ارتقای مادی خود و اطافیانمان انجام نداده ایم . مگر خداوند در قرآن نفرموده لئن شکرتم لازیدنکم لئن کفرتم ان لعذابی لشدید . که اگر شکر گذار نعمت های خدا بودی ثروت و نعمتت بیشتر می شود واگر کفران  نعمت  کردی تو را به عذاب شدیدی گرفتار می کند.  شکر برای داشته هاست یا نداشته ها .؟ از کدام داشته ات برای ثروت آفرینی استفاده کردی که شکر ش را بجا آورده باشی تا ثروتت را بیشتر کند؟ از زبانت ؟  از زبانی که جز بدگوئی نمی داند ؟ جزمنفی بافی ویاس و گدائی چیزی بلد نیست . خجالت نمی کشی دستت را جلو دیگران دراز می کنی و می خواهی کلیه ات را بفروشی .؟ خداغذابت نمی کند بخاطر ناشکری که خودش وعده داده است؟ بهره هوشی تو از کدام ثروت آفرین وکارآفرین دنیا کمتر است؟ از کدام یک از ثروتمندان دنیا قبل از ثروتمند شدشان فقیر تر بوده ای . از بیل گیتس . یا استیو جابز که نه پدر داشت ونه مادر  از کدامشان؟ نق زدن و دیگران را حقیر و پست شمردن و توهم توطئه داشتن مال دهه شصت دوران استالین کمونیست بود . اصلا سیاست آنهالجن مال کردن کشورهای سرمایه داری بود و هنوز ژست روشنفکر معابانه آنها در موزه های روسیه امروز در شمایل مجسمه دیده می شود . هنوز بوی تعفن شعار بورژوا طبقه فلان فلان آنها روی دیوار های کشورشان مشهود است و ما هم که آموزه های دینی مسلم و محرزی داریم بر طبل نادانی آنان می کوبیم .اگر فقیر هستی به خاطر فقر فکری خودت فقیری. چون نخواسته ای از این مغز خداداده خودت استفاده کنی . که قدرت آن را در اعجاز اختراعات و اکتشافات از بی دینان غربی می بینیم  وهمچنان چشمانمان رابسته ایم که خداوند قبل از این به ما گفته بود که من اسما الهی را به آدم دادم و فرمان داد تا همه ملائک بر او سجده کنند و همه سجده کردند جز  شیطان که قسم خورد امثال انسانهای فقیر از عقل راگمراه کند . که نداند می تواند ثروتمند باشد وانسان . وبی دلیل دیگران را محکوم به خیانتکار کند.اسما الهی همان است که حتی ملائکه آن را ندارند قدرت بی بدیل انسان در خلق این همه نعمت جز بوسیله انسانی که ما هم از آن نوعیم ساخته است؟  چرا فکر می کنیم دیگران حق ما را خورده اند در حالی که اینقدر نعمت از جانب خدا در روی زمین گذاشته شده که میلیار ها انسان دیگر هم از عهده جمع کردنش بر نمی آیند.شما می دانید که همین دنیای مجازی که توسط همین انسانهای به تعبیر بعضی ها خائن چقدر شغل در دنیا و همین کشور خودما ن ایجاد کرده؟ من راهی جز تغییر در رفتار و کردار خودمان برای بهبود شرایطمان نمی بینم .خصوصا فرهنگ مفت خواری و از همه مهم تر فرافکنی . یعنی من مقصر نیستم    اون یکی مقصره .

خلاصه کلام خداوند می فرماید . ما سرنوشت هیچ قومی را عوض نخواهیم کرد مگر خودشان بخواهند والسلام

بیل گیتس هم‌چنان می‌درخشد! (مابهشتی هستیم یا او)

مصاحبه‌ی تلگراف با یک میلیاردر خیر

 ویلیام هنری بیل گیتس مرد ثروتمندی است. میزان تخمینی ثروت او 65 میلیارد دلار است. برابر با تولید ناخالص ملی سالانه‌ی اکوادور یا کمی بیش از این شاخص در کرواسی. با این معیار موسس مایکروسافت به اندازه‌ی دو کنیا، سه ترینیداد و ده دوازده برابر مونته‌نگرو می‌ارزد. این اوضاع برای کسی که دانشگاه را نصفه رها کرده، بدک نیست.

گیتس می‌گوید: "من و همسرم خیلی راجع به اینکه از ثروتمان چه استفاده‌ای کنیم و اینکه چقدر خوش‌شانسیم که می‌توانیم پولمان را در راهی که برای جهان مفید و موثر باشد خرج کنیم صحبت کرده‌ایم. هر دوی ما در مایکروسافت کار می‌کردیم و در آنجا دیدیم که اگر ابتکار، افراد باهوش و گشتن به دنبال چیزی که واقعا کار کند را دور هم جمع کنید، می‌توانید کارهای بسیار بزرگی به انجام برسانید."

"تاکید ما بر کمک بر فقیرترین مردم جهان است و به همین دلیل به سمت واکسن رفته‌ایم. می‌توان بر یک بیماری متمرکز شد و به کلی از شرش راحت شد، مانند آنچه که ما داریم در ارتباط با فلج اطفال انجام می‌دهیم."

آیا این همه بذل بخشش مبنای اعتقادی دارد؟

گیتس جواب می‌دهد: "ربطی به دین و مذهب خاصی ندارد؛ بلکه به شرافت انسانی و برابری باز می‌گردد. یک قانون طلایی وجود دارد و آن این است که زندگی همه به یک اندازه ارزشمند است و ما باید با مردم چنان رفتار کنیم که دوست داریم با خودمان رفتار شود."

ادامه نوشته