ولایتی که شما از آن صحبت کردید، مبتنی بر دیدگاه عقلی و حکیمانه و ناشی از ضرورت عقلی هدایت بود. هرچند شما به آیات و روایات در این امر نیز اشاره کردید، اما فارغ از این دیدگاه حکمی و فلسفی، یک ولایت نیز از نظر فقهی مطرح می‌شود، چه نسبتی میان این دو رهیافت به مقوله ولایت وجود دارد؟

در تشیع میان این دو رهیافت تفاوتی نیست. ولایت فقط به معنای حکومت نیست. بنابراین فرق میان خلافت و ولایت در تشیع مطرح می‌شود، ولایت به معنایی است که گفته شد. یعنی شیعه در تاریخ همیشه قائل به امامت و ولایت بوده است. این یکی از ممیزه‌های تشیع با سایر مذاهب اسلامی بوده است. ما در اذان می‌گوییم، «اشهد ان علی ولی الله» منظور از این ولی الله، اشاره به ولایت است اما بر این باوریم که همراه این ولایت، یک ولایت ظاهر هم هست، یعنی تنها محدود به این نیست و اگر زمینه فراهم باشد، آن ولایت ظاهری هم باید باشد. من گمان نمی‌کنم که در نظریه ولایت فقیه، این ولایت از آن ولایت جدا باشد، زیرا اگر این گونه باشد، می‌توان پرسید که پس این نظریه با نظریه خلافت که اهل سنت به آن اعتقاد دارند، چه تفاوتی دارد؟ لذا این دو با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند و از قدیم این ارتباط بوده و پس از این هم خواهد بود.
 
* یکی از حکمای اسلامی که درباره موضوع امامت بحث کرده، شیخ شهاب الدین سهروردی ملقب به شیخ اشراق است. دیدگاه سهروردی درباره مسأله امامت چیست؟

سهروردی در آثارش به این موضوع اشاراتی داشته است. البته حکمایی چون ملاصدرا و سهروردی مسأله را از دیدگاه عقلی مورد بررسی قرار دادند؛ یعنی با تعریفی که از حکمت کرده‌اند، مسأله امامت به روشنی اثبات می‌شود. مثلا سهروردی در آغاز کتاب «حکمت الاشراق» که به تعبیری بیانیه دیدگاه‌های حکمی اوست، به این موضوع اشاره کرده است. با تعریفی که او از فلسفه ارائه می‌دهد، معنای امامت استفاده می‌شود.

از نظر سهروردی حکمت انواعی دارد؛ نخست حکمت برهانی یا حکمت استدلالی و بحثی است. کسی که دارای این حکمت است، حکیم بحثی یا حکیم متوغل در بحث می‌خواند، مراد از بحث همچنان که آمد برهان و استدلال است. اما بالا‌تر از این حکمت، حکمت ذوقی است.
سهروردی آن را حکمت لدنی و حکمت عتیقه نیز می‌نامد. این حکمت در واقع مبتنی بر سلوک الهی است. سهروردی کسی را که دارای حکمت ذوقی باشد حکیم متاله یا حکیم الهی می‌خواند. به نظر او در هر زمانی باید این حکیم متاله باشد، حالا ممکن است ظاهر باشد که دوره نوری است و چنین کسی را او امام متاله می‌نامد.

البته لازم به ذکر است که از نظر حکما، پیامبر (ص) نه تنها رسول و نبی و آورنده شریعت که حکیم نیز هست. خداوند در بسیاری از آیات، کلامش انبیا را به حکمت وصف کرده است. حتی در آیه‌ای از قرآن آمده که خداوند از پیامبران در برابر کتاب و حکمتی که فرستاده، میثاق گرفته است.

در قرآن کتاب با حکمت همراه است و درباره حضرت رسول و بعضی از انبیای دیگر آمده است که ایشان کتاب و حکمت را می‌آموزند. هرچند ما در بیان معمولی پیامبر را با وصف حکیم نمی‌خوانیم، اما ایشان حکیم مطلق است؛ بنابراین، از نظر سهروردی همه انبیا حکیم مطلق هستند، از نظر او ولایت نیز عین حکمت است.

او در این زمینه بیان دقیقی دارد که از آن استفاده می‌شود که امامت نیز حکمت است. بلکه از نوع اعلای حکمت ذوقی و تالهی است؛ بنابراین، سهروردی کسی را که متوغل در تاله باشد امام متاله می‌خواند و در جایی در آغاز مقدمه کتاب «حکمت الاشراق» مسأله امامت را به زبان خاص خودش بیان می‌کند. باید توجه کرد که زبان سهروردی، زبان کلامی و فقهی نیست، بلکه زبان حکمی است.

او می‌گوید: «فان المتوغل فی التاله لایخلو العالم عنه» یعنی در همه دوران‌ها یک نفر است که متوغل در تاله است و عالم هرگز از چنین فردی خالی نمی‌شود.

او سپس می‌گوید: «بل قد یکون الامام المتاله، مستولیا ظاهرا مکشوفا» یعنی دو حالت دارد. یا این امام متاله را همه می‌شناسند و ظاهر و مکشوف است یا اینکه غیبت دارد و غایب است و او را نمی‌شناسند.

او می‌افزاید: «فله الرئاسه» یعنی چنین کسی ریاست معنوی دارد، حالا گاهی ریاستش ظاهر است، گاهی نیز چنین نیست. گاهی در گمنامی و غیبت است، اما به هر جهت ریاست دارد.

سهروردی در ادامه می‌گوید: «و ان کان فی غایت الخمول» یعنی ریاست دارد، هر چند در غایت خمول باشد و می‌گوید: «و اذا کانت السیاست بیدهه، کانت زمان نوریا» یعنی اگر سیاست و حکومت به دست چنین کسی باشد، زمان، زمان نوری است. «و اذا خلاالزمان عن تدبیرا الهی، کان الظلمات غالبه»؛ یعنی اگر زمانه و جهان از این تدبیر و حکمت الهی خالی شود، ظلمت و جهل بر آن روزگار غلبه می‌یابد؛ بنابراین، هرچند اشاره‌ای که سهروردی به موضوع کرده، بسیار کوتاه است، اما در متنی که به آن اشاره شده و با توجه به اینکه مقدمه خلاصه مبادی فکری و اندیشه‌ای اوست، درمی‌یابیم که مسأله امامت از مبادی تفکر سهروردی است. بسیاری از سهروردی‌شناسان در ایران و خارج از این بیان معنای امامت را استفاده کرده‌اند.
 
از همین جملاتی که خواندید مشخص می‌شود، سهروردی به مسأله غیبت هم توجه کرده است.

بله، زیرا می‌گوید گاهی امام مشکوف است و گاهی نیز پنهان است و شاید این امر اشاره‌ای به همین مسأله باشد.

اگر ممکن است در پایان درباره مفهوم زمان نوری که ویژگی عصر امامت است، توضیح بفرمایید.

زمان نوری زمانی است که حکم و حکومت در دست امام متاله باشد. این امام عین حکمت الهی است، زیرا از نظر سهروردی مراتب حکمت و مراتب ولایت با یکدیگر ارتباط دارند و ولی را حکیم می‌داند، برای همین، امام از نظر او ولی مطلق است و این نور معرفت الهی یعنی کسی که علم لدنی دارد و وجودش همه نور و معرفت است. لذا اگر زمام امور در دست او باشد، همه چیز نور می‌شود و زمانه، زمانه معرفت و نور می‌شود و روشنایی معرفت در همه جا می‌درخشد و روشنایی حکمت در همه قلوب می‌تابد. دقت کنید که این نور با نور ظاهری تفاوت دارد. بلکه منظور نور معنوی است، به‌‌ همان معنایی که خداوند در قرآن از نور و سراج یاد کرده است و پیامبر را نور خوانده است.