جزمودق 
 
لغت نامه دهخدا
 آوا : 
 نوع لغت :اِخ
 فینگلیش : 
 شرح :قريه اي است از توابع آباده فارس . حرفه اهالي آنجا قاشقتراشي و جعبه سازي است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 226).

 

 

"

نام هاي معرب؛ جدال پنهان مردم با تابلوها"
  • فرهنگ

عمومي؛

  • بررسي کوتاه درباره لزوم فارسي نويسي نامهاي ايراني در شهرها و روستاها

*

اگر مردم زير فشار تابلوها، به تدريج نام هاي معرب را به جاي نام هاي فارسي بکار برند، چه چيزي عايدمان ميشود؟

مردم نام شهر ها را کليد و سـرمه مي گويند و تابلو ها اقليد و سورمق مي نويسند، مردم راه خودشان را ميروند، تابلو ها راه خودشان را...!!!

  • اشاره؛

اين مقاله حاصل بررسي مختصر و مروري کوتاه در مجموعه برخي نام هاي شهر ها و آبادي هاي ايران است که شکل معرب آنها به کار مي رود. منظور از آن بازشناساندن يکي از مشکلات موجود در بکار گيري نام هاي شهر ها و آبادي هاي ايران است. دسته اي از اشکال معرب اين گروه نام ها، فقط در کتاب هاي جغرافيياي قديم و به پيروي از آن در نقشه ها و نامه هاي اداري ديده ميشود ، و تا کنون در گفتگوي مردم اين شهر ها و روستا ها وارد نشده است، اين دسته بيشتر شامل نام هاي شهر هاي کوچک و روستا هاست. دسته‌اي ديگرازنام‌هاي‌  معرب كه‌ بيشتر?  نام‌هاي‌ شهرهاي‌بزرگ‌  را دربرمي‌گيرد ، به زبان مردم‌ نيز راه يافته و آنها هم در گفتگو، از معرب نام شهرشان استفاده مي کنند. اين شيوه به دلايلي که در اينجا بدان ميپردازيم، پسنديده نيست و اگر به آن سر و ساماني داده نشود، به تشتت و آشفتگي که به همراه دارد افزوده خواهد شد. به علاوه نام هاي معرب اغلب نامانوس و ناهماهنگ با ساختار نام هاي ايراني و شکل زيباي آنها است. از اينها گذشته، اين وضع با استقلال زبان، هويت تاريخي و جغرافياي سرزمين ايران، سازگاري ندارد.

  • معرب چيست؟

بطور کلي به هر واژهاي که از زبان هاي ديگر به زبان عربي راه يافته، و شکل و تلفظ آن تغيير کرده باشد، معرب يا عربي شده گفته ميشود. بخش عمده اي از هزاران واژه غير عربي دخيل در زبان عربي واژه هاي ايراني هستند. گروهي از واژه هاي معرب ايراني تبار نام شهرهاوآبادي هاي ايران است. جغرافي دان ها و تاريخ نويسان ايراني و عرب که کتابهاي خود را به زبان عربي مي نوشتند، به دلايلي از جمله نبودن حروف پ،چ، ژ و گ در زبان عربي فصيح، به ناچار حروف ديگري را جايگزين اين حروف در نام هاي ايراني ميکردند. در نتيجه شکل اصلي و تلفظ اين نام ها دگرگون و به عبارت ديگر، معرب مي شد.

  • چگونگي معرب شدن نام شهر ها و آبادي ها؛

  • تبديل

(گ) به (ج)...{حرف گ در شمار فراواني از نام هاي شهر ها و مکان هاي ايران وجود دارد. به هنگام معرب شدن اين نام ها اغلب حرف گ به ج تبديل ميشود.مثال هايي از اين دست عبارت اند از: گرگان، برازگان، بروگرد و شلگستان... به ترتيب تبديل به: جرجان، برازجان، بروجرد، شورجستان ميشوند.}

  • تبديل

(ک) به (ق)...{هنگام معرب شدن گروهي ديگر از نام هاي شهر ها و آبادي ها ک تبديل به ق شده است، مانند: کهستان، کهرود، تالکان، کليد،ابرکوه و کاشان...به ترتيب تبديل به: قهستان، قهرود، طالقان، اقليد، ابرقو وقاشان ميشوند.}

  • تبديل

(هاء) غير ملفوظ به (ق،ج)...{ در فرايند معرب شدن، هاء غير ملفوظ در پايام برخي نام ها تبديل به (ق،ج) ميشود؛ مانند: آوه، ساوه، ايذه، برده، دوده، ســـورمه و گزموده که به شکل: آوج، ساوج، ايذج، بردج، دودج، ســورمق و جزمودق در مي آيند.}

  • تبديل

(الف، ت) به (ع، ط)...{در گذار از فارسي به عربي گاهي ع و ط جايگزين الف و ت نام هاي شهرها و روستاها شده اند. از جمله: اراک، تالش، توس، تفرش، تهران و تيسفون که به صورت: عراق، طالش، طوس، طبرش، طهران وطيسفون درآمده اند. }

  • تبديل
(ش) به (س، ص)...{معرب نام هايي از قبيل: شاپور خواست، شوش و شاهين قلعه به ترتيب: سابور خواست، سوس و صايين قلعه است.}
  • تبديل
(س) به (ص)...{مانند: شغد، سيمکان و استخر که تبديل به: صغد، صيمکان و اصطخر شده اند.}
  • تبديل
(ژ) به (ز)...{از جمله کهن دژ و دژپل (يا دژبيل) که معرب آنها: قهندز و دزفل(يا دژبيل و نهايتا دزفيل يل دزفول)شده است.}
  • تبديل
(پ) به (ف)...{از جمله نام هايي که پ آنها تبديل به ف شده است عبارتند از:اسپراين، پسا، پرگان، پارو و پالونک. معرب اينها: اسفراين، فسا، فورجان، فاروق و فالونک است.}
  • تبديل
(چ) به (ص، س)...{مانند: چالوس، چرام و چغاد (ياچغا) که معرب آنها: سالوس، صرام و صغاد (يا صغا) است.}
  • افزوده شدن يک حرف به آخر نام آبادي
...{مانند نام‌هاي: روستا، پارو و بدا که تبديل به: رستاق، فاروق}

اينها عمده ترين گروه تغييراتي هستند که با معرب شدن در نام شهرها و روستاها رخ داده است.

----------------------------------------------------------------
شمه ای درباره منبت جهان و تاریخ پیدایش آن در اقساء نقاط جهان و ایران:

 

برای اولین بار در مصر قدیم حدود هفت هزار سال قبل نقوش بروی چوب انجام گرفته که نمونه ای از آن در موزه قاهره موجود می باشد، و پس از مصر اقوامی مانند کلدانی ها، آشوری ها، فینیقیها، بابلی ها، این کار را انجام دادند و سرانجام در فلات ایران در زمان مادها نقوش بر روی چوب انجام گرفته، البته تاریخ دقیقی از زمان انجام آن ها در فلات ایران نداریم. ولی از زمان هخامنشی ها منبت بروی چوب برای ما مشخص است. همان نقوش که بروی سنگ انجام می گرفته برروی چوب از قبیل درها، دریچه ها، سقف ها و ستون های چوبی انجام می گرفته در کاخ های تخت جمشید، استخر، تیزفون و غیره . . . .

ـ بطور کلی منبت بر چهار شاخه تقسیم می شود:

1 ـ شاخه استیل: در اروپا انجام می گرفته و می گیرد مانند کشورهای ایتالیا، اسپانیا، پرتغال

2 ـ اروپای شرقی یا روسی( مشتمل بر نقوش درشت و تکراری می باشد)

3 ـ منبت سنتی یا ایرانی : ( مشخصاً در ایران انجام می شده و به جاهای دیگر نیز بسط و توسعه پیدا کرده مانند شبه قاره هند و قبل از هندوستان در ایران بزرگ و در شهرهایی که الان جزء ایران نیستند مانند: سمرقند، بخارا، گنجه و امثال آن انجام می گرفته)

4 ـ منبت تلفیقی: که 50% آن از منبت استیل و 50% دیگر از منبت سنتی گرفته شده و پیش تر در شهرهائی مانند گلپایگان، خوانسار، اصفهان و تا حدودی در تهران رایج است.

ـ منبت در ایران بعد از اسلام:

خلفای عباسی به دلیل مصور بودن این هنر با اشکال انسانی و حیوانی حرام می دانستند، و این هنر را ممنوع اعلام کردند، تا زمان هارون رشید (خلفای عباسی) به همت ایرانیان که در دارالخلافه عباسیان نفوذ داشتند، از جمله خاندان برمکیان خلیفه وقت را تشویق به از سر گرفتن هنرهای بومی در تصرفات اسلامی کردند، مورد پذیرش قرار گرفت مشروط بر اینکه از تصاویر انسانی و حیوانی استفاده نشود. این موضوع باعث گردید که هنرمندان را از شمال آفریقا، شامات، اسپانیا، ایران و بین النهرین در بغداد تجمع نموده و سبکی را بوجود آورند که عاری از تصاویر انسانی و حیوانی باشد. این هنرمندان سبکی را بوجود آوردند که 50% آن الهام از طبیعت و 50% دیگر ذهنیت خود هنرمندان بود. و نام این سبک را سبک اسلامی گذاشتند. همین سبک در زمان صفویه با تغییراتی توسط مرحوم رضا عباسی تغییر نام یافت و نام اسلیمی گرفت. در حال حاضر سبک های در منبت سنتی عبارت است از اسلیمی، خطایی دو سبک اصلی می باشد، زیرمجموعه های آن عبارت است از، اسلیمی نرگس، اسلیمی گل سرخ، اسلیمی پیچک، اسلیمی گوشواره ای، اسلیمی مضاعف، و اسلیمی مطلق زیرمجموعه ای خطایی: کتیبه، لچک، بوستان، گلستان، گل و مرغ ، فراز.

- تاریخ شروع منبت در آباده:

در اوایل حکومت صفویه شخصی که حرفه آن گفته می شود کشاورزی بوده، و در قریه جزمودق زندگی می کرده یک قریحه هنری فوق العاده ای داشته که بدون مربی و استاد، نقوش را بروی چوب انجام داده و این شخص مسافرتی طولانی را که پس از انجام مناسک حج به مصر، سوریه کنونی و بین النهرین داشته با اساتید آن جا نیز آشنا می گردد و تجاربی را کسب می نماید، و پس از برگشت به موطن کارهایی را بروی چوب انجام داده که بی نظیر می باشد، از نظر کمیت محدود و از نظر کیفیت در رده بالاست که دو، سه، قطعه آن ها در موزه های خارج از کشور موجود است. این شخص شاگردی را تربیت می کند به نام هاشم ابن علی که او نیز کارهایش در موزه های خارج از کشور موجود است بعد ایشان فرزند خود و تعداد دیگری را آموزش می دهد. یکی پس از دیگری ادامه پیدا کرده تا به محمد علی ابن هاشم جد این جانب می رسد، ایشان شاگردان زیادی را تربیت کرده که اکثراً در اوایل حکومت پهلوی در آباده می زیستند، مانند حسین منبتی( پدر این جانب)، آقا عبدالله صنیعی، میرزا حسین صنیعی، میرزا احمد صنیعی، احمد خان زائرپور، فتح اله حق شناس، حبیب حاج علی اکبر معروف به رضانیا و تعدادی دیگر را تربیت نموده است که از پیشرفته ترین رشته منبت بوده اند که همین گروه بودند که منبت سنتی سبک آباده را بر اقساء نقاط ایران از جمله اصفهان، تهران، و دیگر جاها بسط و اشاعه دادند.

مثال: در اوایل حکومت پهلوی از دو نفر از این هنرمندان برای پایه گذاری این هنر در مرکز هنرهای مستظرفه (‏هنرهای زیبا) دعوت گردیدند و به تهران رفتند. این دو نفر عبارت بودند از حسین منبتی و احمد شیخ معروف به امامی . پدر من (حسین منبتی) بعد از مدتی که به آباده برگشت ولی احمد امامی برای همیشه در تهران ساکن گردید و پس از نام برده، فرزندانش علی امامی، خلیل امامی، طاهر امامی یکی پس از دیگری ریاست بخش منبت سنت ایران را در هنرهای زیبا بر عهده داشتند برادران صنیعی به اصفهان رفته و این هنر را در اصفهان بسط و توسعه دادند و مخصوصاً میرزا احمد صنیعی که به استخدام هنرستان کمال الملک اصفهان درآمد و مدت 40 سال در آن هنرستان فعالیت داشت و تعدادی از کارهای ایشان در اصفهان نگهداری می شود.

پس از این گروه در اصفهان فرزندان صنیعی در این رشته فعال بودند. در آباده حسین منبتی معروف به حسین قاشق تراش علاوه بر فرزندان خود را که به نحو احسنت آموزش داد شاگردان بسیاری را تربیت کرد که عبارت بودند از میرزا نعیم معمار مشرفی، عباس مشرفی، روح اله فروتن، مرحوم غلامعلی یکزمان، اردشیر پورحمزه ، و استاد محترم آقای شهریاری. تا زمان اشخاص فوق منبت آباده در حد مطلوب و قابل قبول بود.

متأسفانه بعد از آن که منبت آباده بنا بر بی توجهی اولیاء و نداشتن آموزش درست به هنرجویان روبه قهقرا و افول رفت، و هنوز هم با آنکه در حال حاضر یک مقدار توجه می شود ولی به اصل خود برنگشته است که امیدواریم در آینده شاهد برگشت این هنر به اصل خود باشیم.

و اما این جانب بهرام منبتی فرزند حسین منبتی متولد مهرماه 1315 متولد در آباده از طفولیت زیر نظر پدر منبت سنتی را فرا گرفتم، استاد دوم من برادر بزرگ مرحوم محمدرضا منبتی هم از نظر تکمیل این هنر و هم از نظر طراحی استاد مسلم من بودند، به طوری که با فراغت از دبیرستان، به قول پدر بر درجه استادی رسیده بودم. پس از گرفتن دیپلم مدت چهارسال در هنرهای زیبای تهران با آقایان امامی همکاری داشتم و در سال 1346 به استخدام آموزش و پرورش درآمدم در حالی که من استخدام آموزش و پرورش بودم کار هنر منبت را هیچ گاه به کنار نگذاشته و ادامه دادم. قبل از انقلاب مشاور هنری اداره فرهنگ و هنر آن زمان بودم و پس از  انقلاب ( در سال 60) بنا به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی برای اولین بار کلاس منبت را برای آقایان در خانه فرهنگ شماره 1 شیراز دائر نمودم و تعدادی از افرادی که به این کار عشق می ورزیدند ثبت نام نمودند که بیشتر آن ها از اساتید دانشگاه شیراز و کارمندان دولت بوده اند و بسیاری از آن ها به درجه اساتید رسیدند می توان چند نفری از آن ها را نام برد مانند: دکتر آذرخش، مهندس آذرخش، مهندس حق صفت، دکتر کدیور، دکترجعفری، کمال جهانشاهی، محمدرضا دانشور، و تعداد بسیاری دیگر. و در سال (1370) برای اولین مرتبه کلاس هایی برای خانم ها دائر نمودم که به ضمن بعضی ها خانم ها می توانستند موفق باشند برخلاف نظر آن ها نه تنها خانم ها توانستند در این هنر پیشرفت کنند گوی سبقت را از آقایان ربودند نه تنها از نظر کمیت بلکه حتی از نظر کیفیت.

این کلاس ها چه برای خانم ها و چه آقایان همچنان ادامه داشته و دارد. با توجه به اینکه در حال حاضر بین % 90 تا 80 هنرجویان ما خانم ها می باشند. و درحال حاضر می توان گفت: که شیراز در رشته منبت می تواند از نظر آکادمیک و علمی در ایران مقام اول را دارد با توجه به اینکه آباده را نمی توان فراموش کرد چون مهد و پایه گذاری منبت سنتی بوده است. امید می رود که در آباده نیز توجه بیش تری به این رشته هنری مبذول گردد و هنرمندانی که در این رشته کار می کنند توجه بیش تری به سبک های واقعی و اصیل داشته باشند و آموزش ببینند این منبت با همت اولیای امور در آن شهرستان در سال (65) بنده همکاری خود را با دانشگاه الزهراء تهران شروع کردم و دانشجویان آن دانشگاه در رشته صنایع دستی در رشته منبت زیر نظر این جانب آموزش دیدند و از بدو تأسیس دانشکده هنر و معماری شیراز با این دانشکده برای تربیت دانشجویان در رشته منبت سنتی ایران همکاری داشته و دارم. و تاکنون حدود 8 نفر از دانشجویان در این دانشکده پایان نامه خود را زیر نظر این جانب در رشته سنتی سبک آباده به پایان رساندند. که چند نفر آن ها عبارتند از سارا پاک یاری، ربابه اسماعیلی، اصغری، شیرازی، هنرزاد، ایمانی، میزانی، ابوالقاسمی. و در ضمن در سال 1369 از مرکز ارزشیابی هنرمندان کشور به درجه 2 هنری نایل گردیدم در سال 1387 یعنی خرداد گذشته به درجه 1 هنری که معادل دکتری می باشد نایل گردیدم.

همسر من تحصیلات ابتدایی داشته و خانه دار می باشد. دارای 3 فرزند می باشم به نام های دکتر مهران منبتی، مهندس کامران منبتی، دکتر مهرنوش منبتی مخصوصاً دو نفراول نیز در هنر منبت در حد عالی می باشند.   

 

 

                                                                               تهیه و تنظیم : جناب آقای بهرام منبتی