تبليغاتX
گزمیده gazmideh
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آینده فرهنگی ما چه می شود؟

فرهنگ1 و آینده ما

*عبداالمجید نعمت اللهی

مقدمه:                                                             

با نگاهی به جامعه امروزی میتوان آینده ای را دید که همگان در چگونگی آن در اندیشه فرو می روند اگر در ترسیم این چشم انداز با نگاه جامعه شناختی به موضوع بپردازیم تا اندازه زیادی می توان به هدف مورد نظر نزدیک شویم.اندیشه و نگاه علمی به وضعیت جوامع دیگر که مسیری همسو و هم جهت با ما را طی  نمودند،و نگاه ژرف پدیدار شناسانه به نظر گاه اندیشمندان گذشته و حال می تواند نگاه ما را به راهی روشن هدایت نماید که دوجنبه مثبت و منفی آن را با اندکی اختلاف در آینده مشاهده خواهیم نمود سوال اساسی این است که اگر بپذیریم که وضعیت فرهنگی ما نسبت به گذشته تغییر محسوسی دارد و شواهد فرهنگ پذیری2 قابل مشاهده است از طرفی فاصله بخشی از جامعه با بخش دیگری از جامعه یا به تعبیر دیگر نسل جدید و نسل گذشته به عینه دیده می شود واختلاف و تعارض بین نسل جدید و نهاد های اجتماعی روز به روز افزایش می یابد. اولاً در مورد علت یابی آن به کنکاش بپردازیم و ثانیاً آینده را از همین طریق به نمایش بگذاریم.

 برای ادامه مقاله به لینک حاشیه با عنوان ( فرهنگ و آ ینده ما) مراجعه شود

 

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 10:29 | 
امام رضا(ع)
  

۸/۸/۸۸ و میلاد هشتمین امام شیعیان مبارک باد .  حتما  در دعاهایتان در این روز تردید نکنید

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 8:58 | 
استاد م

پدر جامعه‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي

نشريه فرهيختگان روز چهارشنبه 8 مهرماه 1388 با انتشار مطلبي با عنوان؛ ابوالحسن تنهايي، پدر جامعه‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي به طرح خلاصه اي از زندگينامه و سوابق استاد تنهايي به شرح ذيل پرداخت:

حسين ابوالحسن تنهايي، دكتراي تخصصي در جامعه‌شناسي از آمريكا، متولد ١٥/١/١٣٣٠ در اصفهان است.

ليسانس: روانشناسي و فلسفه، فوق‌ليسانس: جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي، دكترا: جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي، دوره تخصصي در دوره دكتراي: روان‌شناسي اجتماعي و نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، از آمريكا، داراي توصيه نامه و مجوز تدريس نظريه‌هاي جامعه‌شناسي از پروفسور برجسته و بنيانگذار مكتب كنش متقابل نمادي، هربرت بلومر
- عناوين شناخته شده: معرفي شده به عنوان مدرس دوره عالي تدريس نظريه‌هاي جامعه‌شناسي توسط پروفسور هربرت بلومر ١٩٨٠ ميلادي
شناخته شده به عنوان چهره ماندگار كرج در تابستان ٨٧
شناحته شده به عنوان پ‍ژوهشگر برتر از واحد دانشگاهي اراك پاييز ٨٧
شناخته شده به عنوان پژوهشگر برتر از واحد دانشگاهي تهران مركزي زمستان ٨٧
- سوابق آموزشي: مدرس دروس مباني جامعه‌شناسي و جامعه‌شناسي خانواده در آمريكا، دو سال در سال‌هاي ١٩٨٠-١٩٧٩ ميلادي
استاد مدعو در دانشگاه تربيت مدرس تهران به مدت سه سال، تمام وقت دانشگاه تربيت معلم تهران به مدت سه سال، دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات و واحد شمال
استاديار در دانشگاه‌هاي آزاد اسلامي: واحدهاي كرمان، اراك و تهران مركزي از سال١٣٦٥ و تمام‌وقت تهران مركزي از سال ١٣٧٦.

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 16:54 | 
غمی به دل نگیر
ز انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند.با آنکه تنهایند از خود می گریزند
زیرا به خود، به عشق خود وبه حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بداراگر چه دوستت نداشته باشن
|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 12:41 | 
حق باکیست؟

مشهور است که از امام صادق(َع) پرسیدند چگونه می توان حق را شناخت . چطوری می توانیم بفهمیم حق با کیست ؟. ظاهرا هر کس را که می بینی خود را برحق می داند طوری که گاهی انسان در سرگردانی و حیرانی می ماند. چه کسی درست می گوید؟ کدام مسیر مسیر درستی است؟ کدام شخصیت و جناح و دسته بر حق است ؟ امام صادق (ع) فرمودند اشکال کار اینگونه آدم ها این است که حق و حقیقت را با افراد می سنجند در صورتی که راه درست این است که افراد راباید با حق و حقیقت سنجید . بزرگ بودن و لباس دین پوشیدن و القاب آنچنانی داشتن معیاری برای حق بودن و حق گفتن نیست. حق آن است که قادر متعال در ذات انسانها به امانت گذاشته و در لوح خود بر بنده اش حضرت خاتم (ص) ابلاغ نموده و اگر بنا بود انسانی را هرچند بزرگ حق بدانیم و گناهان بیشمارش را با تملق و ریا و توجیه صواب بدانیم که قادر مطلقی برای تعیین شاخص حق نیاز نبود . اگر کسی هر چند بزرگ و درظاهرمتشرع معیارهای انسانی و عقلی و دینی را رعایت نکند مثلا دروغ بگوید . خون انسانهای بی گناه را بریزد و غیبت بکند . تهمت بزند . و ..... آیا می توان او را حق دانست یقینا نمی توان .و من فکر می کنم دلیل اینکه بعد از رحلت پیغمبراکرم(ص) مردم گمراه شدند به این دلیل بود که حق را با انسانهای بزرگ سنجیدند و نه انسانهای بزرگ را با حق و حقیقت . حواسمان باشد گول نخوریم .

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 12:57 | 
فقر نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران( گفتگو با استاد تنهائی)

... در جامعه شناسی کشور ما مشکل همانی است که گولدنر در آمریکا دید، یعنی فقط جامعه شناسی آکادمیک یا رسمی، و آن هم نوع سازمانی، رسمی و دولتی می تواند شناخته شود. آریانپور را نمی شناسیم، اما صدیقی را می شناسیم، که در حد خودش هم خیلی خوب بود، اما آیا آریانپور کم بود؟! من تفسیرگرا هستم و به معنای مکتبی به هیچ کدام گرایش خاصی ندارم، اما نباید بی انصاف بود. البته این وظیفه ی انجمن جامعه شناسی، و در گام بعد وظیفه ی دیگر جامعه شناسان با وجدان حرفه ای است که هر دو جناح را ذکر کنند. ما به معنای گولدنری، همان طور که چند بار متذکر شدم، دو نوع جامعه شناس داریم. یکی طیف آکادمیک، مثل صدیقی و توسلی و دیگران، و طیف دیگری که آریانپور در راس آن قرار دارد، دیگری اسد نظامی از اساتید دانشگاه تهران، که پیش از آن در آمریکا شاگرد مرتن بود، بعد از انقلاب هم به آمریکا رفت و نظریه های جامعه شناسی تدریس می کرد. ساخت گرا بود، اما مرتن را خوب فهمیده بود. احمد اشرف و خسرو خسروی فراموش شده اند، این افراد دارای هر سوی گیری که باشند، اما کارهای قابل توجهی به جای گذاشته اند. آیا اعمال شخصی، باورهای باورشناختی و زندگی خصوصی جامعه شناسان به ما مربوط می شود؟ اگر این طور است چرا از شهرت فوکو وچاپ کتاب های او در ایران نگران نیستند. مگر هم جنس گرا نبود! یا گیدنز که مشروب هم می خورد و هم پالگی سیاسی تونی بلر بود، آقایان را نگران نمی کند؟ آیا کدام یک از جامعه شناسان فعلی مثلاً به مناسک نماز جماعت و ... باور دارند، یا شرکت می کنند؟ من متاسف هستم که به آوردن این مثال های ناپسند ناگزیر شدم. اما برای پرسش از خودمان لازم است، چگونه حاضر شده ایم، برای مثال، حاصل چند دهه کار پژوهشی اندیشمند و دانشمندی چون دکتر امیر حسین آریان پور را به باد غفلت و فراموشی بسپاریم! اگر چه او به لحاظ تاریخ جامعه شناسی ایران واقعیتی سخت ماندگار خواهد بود.
در نظریه های هر علمی، صدها نظر و صدها گرایش گونه گون یا متناقض وجود دارند. قرار نیست همه هماهنگ با ما فکر کنند. این یعنی همان جامعه ی من اجتماعی، با هندسه ای از روایط دوتایی، و نه سه تایی، ونه در میان عامه ی مردم، که میان فرهیختگان مملکت....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 12:19 | 
ماه خدا وراز و نیاز

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغھا ي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .
من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .
گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟
گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد
و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟
گفت : بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .
گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟
گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،
بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .
گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟
گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر  بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار مي کردی ھمان بار اول شفايت مي دادم .
گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزيز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت ...

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 13:9 | 
که هستیم و کجا هستیم؟ برای سنا

آنچه در بلاغت و فصاحت از طرف خداوند کریم به لسان خاتم پیامبرانش جاری ساخت و نفخت فیه من روحی بود که من دوستداربنده ای از جنس خودم هستم. آنگونه که در صفات متعالی او ذره ای خلل نباشدآنگونه که من هستم. پس بنده ام را با این صفات ساخته ام و دوستش دارم چون ساخته من است و همین نکته از مو باریکتر  است که  منصور را حلاج میسازد و او را بر سر دار میفرستد و گرنه آنکه رااسرار حق آموختند  مهر کردند و دهانش دو ختند . عزیز من، من و تو میتوانیم حلاج باشیم یا هرجور دیگر. پس من همان هستم که باید  باشم و تو آنگونه ای چون باید آنگونه باشی و دیگران هم به همین شکل . اما یک نکته قابل تامل این است که هر انسان آزاده ای دنبال آرمانشهری از جنس شهر خدائی میگرد د چون طبیعتش بر اساس تضاد و تقابل است و همودر تائید حرف من فرمود ما شما را ازجنس مرد و زن و قبیله قبیله و قوم قوم ساختیم . حرف زیاد است و حوصله و وقت من کم . و اما کجا هستم را بایدقائدتا منطق شما را بپذیرم که نسبیت مکان و زمان مهم ترین اصل ذکر و بیان است پس لاجرم محکوم زمان و مکانیم چون جبر زمان و مکان شما و من را مجبور به سکوت یا فریاد می کند . عزت زیاد

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 13:26 | 
برای آنها که خیلی دوستشان دارم؟

آنقدر خودم را مشغول کرده ام که از بهترین دوستانم غافل شده ام . نمی دانم چرا ؟ فقط این را می دانم که گاهی از فکر کردن برای بعضی از ناملایمات و نامرادی ها فرار می کنم . ذهنم را به چیزی مشغول می کنم تا بلکه از عذاب فکر کردن در مورد بعضی از نابخردی هاخلاص شوم . وبرای همین است که بعضی موقع ها عزیزترین دوستانم را فراموش می کنم . خدا می داند این بغض فرو خورده  من کی سر باز می کند . شاید برای همیشه پا بر جا باشد و روز به روز حتی آنهائی که خیلی دوستشان می دارم را هم از من آزرده سازد . فقط در پاسخ به عزیزی که از من درخواستی نموده بود می گویم . مدتی است که خاموشی را با فراموشی  ممزوج نموده ام تا بلکه چراغی بیابم تا در زیر نورش آرام بگیرم غافل از آنکه (کز دیو و دد مللولم و انسانم آرزوست ) معذرتم را بپذیر که ( گنگ بودن به از لنگ بودن )                    من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر                      من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش             

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 17:24 | 
تولدعلی(ع)وروز مرد

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند  جبار در مناقب او گفت هل اتی

شیعه بودن در ظاهر ساده و در باطن مشکل است . شیعه علی بودن و دم از علی زدن و روزش را گرامی داشتن و برایش به سر و صورت زدن یک طرف قضیه است و فکر علی و مرام و راهش را ادامه دادن یک طرف دیگر . و فقط قسمت کوچکی از نامه اش به مالک :

اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‏ام كه پيش از تو دولتها ديده، برخى‏دادگر و برخى ستمگر.و مردم در كارهاى تو به همان چشم مى‏نگرند كه تو دركارهاى واليان پيش از خود مى‏نگرى و درباره تو همان گويند كه تو درباره‏آنها مى‏گويى و نيكوكاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جارى ساخته،توان شناخت.

بايد بهترين اندوخته‏ها در نزد تو،اندوخته كار نيك باشد.پس زمام هواهاى نفس خويش فروگير و بر نفس خود،در آنچه براى او روا نيست،بخل بورزكه بخل ورزيدن بر نفس،انصاف دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش‏مى‏شمارد.مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعاردل خود ساز.چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت‏شمارى،زيراآنان دو گروهند يا همكيشان تو هستند يا همانندان تو در آفرينش.از آنها خطاهاسر خواهد زد و علتهايى عارضشان خواهد شد و،بعمد يا خطا،لغزشهايى كنند،پس،از عفو و بخشايش خويش نصيبشان ده،همانگونه كه دوست دارى كه خداوندنيز از عفو و بخشايش خود تو را نصيب دهد.زيرا تو برتر از آنها هستى و،آنكه تو را بر آن سرزمين ولايت داده،برتر از توست و خداوند برتر از كسى است‏كه تو را ولايت داده است.ساختن كارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده‏است.

|+| نوشته شده توسط عبدالمجید نعمت اللهی . در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 10:31 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar